![]() |
![]() |
|
| خداحافظ همین حالا... |
|
سلام علیکم ( علیکنّ ) و رحمة الله
دوستان عزیزم ، احوالتان چطور است ؟ روزگار، بکام است ؟ یادتان می آید که چه گذشت بر ریختها ؟ تپلو ، لاغرو ، و ورزشکارو ؟ خدا را شکر که " مِنَ البیخ " فراموشانا هوووف (صدای خروج باد از مجاری فوقانی بدن) ! چقدر ادبی حرف زدن سخته و اما Form های بحث انگیز ما :
1. تپلویم تپلو ، صورتم مثل هلو ! حرف آخر را به طرز فجیعی " خوب " در گیرنده های مبارک مستقر بفرمایید : صرف نظر از اینکه چه فورمی داشته باشین ، نکته مهم ایست که باید " بپذیرید که چه هستید " . پرنده می تواند در آب شستشو کند اما هیچوقت ماهی نمیشود و ماهی هم جستی در هوا می زند اما پرنده نمی شود . همینطور فرد " هلو منش " هیچگاه اسکلتش باریک نخواهد شد و بر عکس . و هر گونه تلاش در این جهت ، شنا در خلاف جهت رودخانه است و فاقد ارزش قانونی ست . پ . ن : هر عزیزی که از طول بحث شکایت کند، او را پنچر نموده و به خانه همسایه می اندازیم ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 10:59 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| نشانی؟ |
|
آری! به گمانم رسالت رنگها هم به پایان رسید ! |
| آنچه گذشت |
|
مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |