تبليغاتX
behy4fun - اصل تعادل
خداحافظ همین حالا...

دوستان عزیز...!!! Hola Amigos ( L  رو مشدّد بخونین )  . خوبین همه ؟ شَمبَلوتِتون روبراهه بسلامتی؟

پست امروز بسیار بسیار کوتاه ولی به همون اندازه بسیار مهمه . قبلش یه تعریف داریم که زیاد به گوش مبارکتون خورده . کلمه " کالـِری " ... نخونیدش " کالـُری " ها ... کالُری یه جمله پرسشی است که بچه های بامرام جنوب وقتی دنبال عزیزان اهل لرستان میگردن میپرسن ... کا ، لـُری؟   اما معنای کلمه کالِری ( Calorie ) چیه ؟ از نظر علم فیزیک کالری واحد انرژی گرمایی است به این صورت که " مقدار انرژی گرمایی که حرارت یک گرم آب را یک درجه سلسیوس بالا میبرد" . در علم تغذیه به " مقدار انرژی آزاد شده ناشی از مواد غذایی گفته میشه " . سخت بود ؟ دیدین چه راحته ؟

حالا بر اساس این تعریف یه سوال مهم ازتون میپرسم ... هر کی درست گفت بعنوان جایزه لپ خودشو بکِشه !

به نظر شما با توجه به هرم تغذیه ، خوردن چه غذایی باعث ذخیره شدن چربی در بدن ( و در نتیجه چاقی ) میشه ؟ کربوهیدرات ها ؟ پروتئینها ؟ فیبرها ؟ یا چربیها ؟

پاسخ ساده س ! هیچکدام و در عین حال همه شون ( دارم به تنهایی لپ خودمو میکشم ... فوز دلتون ) .سرتون رو نخارونین ، بیشتر توضیح میدم ! دلیل این پاسخ یک اصل خیلی مهم هست به اسم " اصل تعادل کالری ها " . بنابر این اصل " هر بدنی در روز به مقدار مشخصی انرژی مصرف میکنه . اگر ورودی انرژی (غذا ) بیشتر از این مقدار باشه باقی غذا ذخیره میشه و اگه کمتر باشه بدن به سراغ ذخایر غذاییش ( چربیها ) میره و از اونا مصرف میکنه " . خیلی ساده به نظر میاد نه ؟ در آینده بیشتر میگم که چرا این اصل با همه سادگیش اینقدر شبهه اندازه !

اما پاسخ سوال : وقتی بحث درمورد انرژی غذاهاست و این غذاهای بیچاره قراره تبدیل به انرژی بشن دیگه جنس غذاها که مطرح نیست. این بینواها همه غضنفرهای خدا هستن ( پ.ن  ) پس از این نظر که همه به انرژی تبدیل میشن تفاوتی ندارن با هم.

تنها تفاوت غذاها اینجاست که " وزنهای یکسان از غذاهای مختلف ، مقدار انرژیهای متفاوت آزاد میکنن" مثلا اگر فرض کنیم که 1 گرم پروتئین 4 کیلوکالری انرژی آزاد میکنه ، 1 گرم چربی 9 کیلو کالری آزاد میکنه . همین مسئله باعث میشه مخاطب ناآشنا به محض دیدن سوال با یه نگاه پدرکشتگانه به چربیها نگاه کنه . در واقع سوال بالا همون سوال معروف " مقایسه یه کیلو آهن و یه کیلو پنبه هست ".

خوب فعلا تا بعد .... Adios Amigos !   ( من چـِم شده امروز ؟؟ )

پ.ن : روزی از روزها غضنفر به همراه بابایی در مسیری میرفت. کسی از دور پسر همسایه را صدا نمود : آهای عبدالله !!عبدالله برگشت. نگاه عاقل اندرسفیهی به او کرد و گفت : همۀ ما بندگان خداییم با کدام عبدالله کار دارید؟ باباغضنفر که از نکته سنجی عبدالله کف کرده بود  به پسر گفت : ظرافت را دیدی؟ بیاموز! ---- فردا شد. غضنفر و بابا می رفتند . کسی صدا زد :آهـّوی! غضنــــفـَـهــَــر! غضنفر برگشت و نگاه جاهلتر اندر جاهلی کرد و گفت : اِم...نِم... همۀ ما غضنفرهای خداییم با کدام غضنفر کار دارین؟؟ پدرهم که دید هر چه "جُو" به غضنفر داده، همه هدر رفته است نامردی نکرد و از قفا نقشی زد از پنج انگشت دعاگو ، به معیّت کف و مچ و "ما یَتـَعَلـَّقُ بـه "  ! !

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:23  |