![]() |
![]() |
|
| خداحافظ همین حالا... |
|
با سلام تا حال شده در عین جوانی از عمق دل احساس پیری کنید و با خود بگویید : " این کار دشوار است " ؛ " من نمی توانم " ؛ " هرگز! " ؛ آیا تا حال شده تصور این را داشته باشید که جوانی و دوره توانایی چه زود به پایان رسید و حالا زمان آن رسیده که عصا بدست بگیرید ودر عین حال که زیر 50 سال دارید ، ادای پیرمرد ها و پیرزنها را در بیاورید و لنگ لنگان در پارک قدم بزنید ؟ ... و تصورات و احساسات از این قبیل ؟ اگر برای هر کدام از ما این احساسات رخ داده باشد جالب است بدانید که حداقل یک نفر در این زمینه کاملا بی تجربه است . Buster Martin پیرمرد 101 سالۀ لندنی که هنوز به شغل پاک کردن لوله های سیستم تهویه مشغول است ، ساعتهای متوالی در شرکت بکار می پردازد و دارای 17 فرزند است . کسی که در کمال ناباوریِ تماشاگران ، همین چند روز قبل به نیت بخشش عواید به یتیمان لندنی مسیر دوی ماراتن 42.165 کیلومتری Boston را در زمان 7 ساعت و اندی دوید و ثابت کرد که اراده ای که خداوند در انسان قرار داده است ، محدودیت نمی شناسد . او ثابت کرد که توانی که خداوند در بشر قرار داده فراتر از ذهنها و جسمهای بسته و خسته ماست . او که از بین 35000 دونده که در آغاز مسیر ، شروع به دویدن کردند یکی از معدود تمام کنندگان مسابقه بود در خط پایان گفت : " تنها زمانی تسلیم میشوم که مرا در جعبه ای چوبی قرار داده باشند ! "
و این تقدیری است ؛ نه از یک پیرمرد ؛ بلکه از اراده ای آهنین که برای هر یک از ما الگوست ! تقدیرِ از شهیقی است که نشان میدهد مسئولیتها بر شانۀ همۀ ما چقدر سنگین است ! تقدیر از نمایش غیرت است !
پ.ن : برای دیدن دو قطعه فیلم کوتاه از او ایــــنجا سری بزنید .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 16:38 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| نشانی؟ |
|
آری! به گمانم رسالت رنگها هم به پایان رسید ! |
| آنچه گذشت |
|
مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |